سيد على اكبر برقعى قمى

112

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي )

دو كس‌اند و هر دو پدر تيره‌اند ؛ تيم اللّه بن ثعلبة ابن عكاية بن صعب كه شاخه‌اى از قبيلهء بكر بن وايل‌اند و از اين تيره است حسن بن علىّ فضّال تيملى از ثقات محدّثين و صاحب كتاب التفسير و كتاب الطبّ و كتاب الابتداء و فرزندش علىّ بن حسن تيملى نيز از ثقات محدّثان و صاحب كتاب المعرفة و كتاب الدلائل و كتاب المواعظ و كتاب التفسير و كتاب فضل الكوفة و تيم اللّه بن نمر بن قاسط كه تيره‌اى از قبيلهء ربيعه‌اند و جوهرى تيم اللّه سوّمى را كه تيره‌اى از قبيلهء قحطانيّه‌اند نوشته امّا نسب آن را ذكر نكرده است . تيمى : منسوب است به تيم و گذشت كه تيم به معنى بنده است و تيم نام بسيارى از پدران تيره‌هاى عرب است كه هركدام با اضافت به چيزى شناخته شوند ؛ تيرهء منسوب به تيم بن عبد مناف بن اد بن طابخه كه به تيم الرباب مشهورند . و تيرهء منسوب به تيم ابن نمر بن وبره كه به تيم قضاعه زبان زدند . و تيرهء منسوب به تيم بن شيبان بن ثعلبة ابن عكابه كه به تيم بكر بن وايل شهره‌اند . و تيرهء منسوب به تيم بن ضبيعة بن قيس ثعلبه كه به تيم بنى بكر بن وايل معروفند . و تيرهء منسوب به تيم بن ثعلبة بن جدعاء كه به تيم طى شناخته شده‌اند . و تيرهء منسوب به تيم بن مرة بن كعب بن لوى بن غالب بن فهر كه به تيم قريش مشهورند ، و از اين تيره است ابو بكر بن ابى قحافه . و تيرهء منسوب به تيم بن مالك بن بكر بن سعد بن ضبّه كه به تيم ضبّه شهره‌اند و از هركدام صحابه و يا تابعان و يا تابع تابعان و يا محدّثان و يا شاعران و يا دانشمندان برخاسته‌اند . تيميّة : با ضبط پيش با زيادتى تا در آخر آن ، نام زنان است و نام جدّهء تقى الدّين احمد ابن عبد الحليم بن عبد السلام بن عبد اللّه بن ابى القاسم بن تيميّهء حرّانى حنبلى است معروف به ابن تيميّه از نوادر روزگار و در فنّ مناظره دستى توانا داشت و با هركس مناظره كرد بر او چيره گرديد و با داشتن چنان نيرويى در مناظره عقايد و آرايى از خود آشكار كرد كه فقيهان به خروش آمدند و بر او بشوريدند و به فساد عقيدتش فتوا دادند و در قلعهء جبل او را زندان كردند و يك سال و نيم در زندان ماند آنگاه به فرمان والى مصر مجلس بحث و مناظره‌اى بر پا كردند و فقيهان و مفتيان در آن مجلس حضور يافتند و بحث در ميان ايشان درگرفت و ابن تيميّه بر همه چيره گرديد و از زندان بدان سبب برهيد و هم از والى رخصت يافت كه در مصر تدريس كند و در اين هنگام با آزادى بيشترى عقايد خود را آشكار ساخت و بنا بر مصلحت وقت او را در قلعهء دمشق زندان كردند و در زندان بماند تا در سال 728 درگذشت و عجب‌تر اينكه با همهء شهرتى كه به فساد عقيدت داشت و با همهء دشمنىها كه فقيهان و قاضيان با او كردند و با همه طعن‌ها كه بر دينش و نكوهشها كه بر آرايش باريدند همين‌كه خبر فوتش ميان مردم دمشق پراكنده گرديد از هر فراز و نشيبى براى حضور در تشييع جنازه‌اش ره‌سپر شدند و با اندوه‌مندى هرچه بيشتر انجمن شدند و گرد كالبدش گرديدند و دستارهاى خود را بر جنازه‌اش ازاين‌روى كه متبرّك گردد افكندند و بوسه‌ها بر رويش زدند و قرآنها بگشودند و ختمهاى قرآن نثار روحش كردند و آنگاه جنازه را از زمين برداشتند و آن را روى سرها نهادند و بردند و از